استراتژی والمارت

استراتژی سازمان والمارت چگونه است

استراتژی والمارت از اول تا به الان

اگر علاقه ای به دنبال کردن برترین سازمان ها و کسب و کارهای دنیا داشته باشید قطعا والمارت و استراتژی آن را تا به الان بررسی کرده اید.
والمارت در حال حاضر بزرگترین خرده فروشی دنیا به حساب می آید.
قبل از بررسی استراتژی والمارت بهتر است مقداری آن را بررسی کنیم و ببینیم شرایط آن چگونه بوده و هست.

والمارت در یک نگاه

  • همانطور که گفتیم به عنوان بزرگترین فروشگاه زنجیره ای خرده فروشی در دنیا با ۱۱۹۶۵ شعبه در سال ۲۰۱۷ است.
  • دارای ۱/۴ میلیون کارمند فقط در آمریکا و ۲/۳ میلیون کارمند در ۲۶ کشور دنیا تا سال ۲۰۱۶ بوده است که قطعا الان بیشتر هم شده است و خودتان می دانید مدیریت این تعداد کارمند چقدر مشکل خواهد بود.
  • ۴۸ درصد سهام این شرکت در خدمت خانواده والتون ( موسس شرکت ) است.

تاریخچه والمارت و استراتژی والمارت

تاریخچه استراتژی والمارت

شروع کار از آنجا بود که در سال ۱۹۴۵ یک تاجر و کارمند سابق شرکت J.C. Penney یعنی آقای سم والتون یکی از شعبه های آقای بن فرانکلین ( Ben Franklin ) را اجاره کرد با این هدف که محصولات بیشتری را اما با سود کمتر به فروش برساند.
او در ابتدای فعالیتش ضرر ها و شکست های بسیاری را دید که شاید اگر خیلی از ماها بودیم از ادامه کار منصرف می شدیم. هزینه اجاره بالا بود و قیمت خریداری مواد اولیه و اجناس بالا در میامد. ولی در نهایت او با تلاش های بسیار توانست بهترین تامین کنندگان را پیدا کرده و از آن ها بهره ببرد.
او نرخ سود خود را پایین آورد و توانست بازهم ۴۵ درصد فروش خودش را افزایش دهد.

این روند همینطور ادامه پیدا کرد تا اینکه

سم والتون اولین فروشگاه والمارت را در ایالت آراکانزاس در سال ۱۹۶۲ بنا کرد

شرکت او در سال ۱۹۷۹ ، به عنوان اولین شرکت با فروش بیش از ۱ میلیارد دلار شناخته شد.
با گسترده شدن فعالیت والمارت در شهر های مختلف در سال ۱۹۸۸ ، فروشگاه های محلی بسیار نگران حضور والمارت می شوند و بسیاری از آن ها فروششان کم شد.

دقت داشته باشید استراتژی والمارت صرفا کاهش قیمت ها نبود.
زیرا اگر این طور باشد بقیه فروشگاه های برند که محصولات گرانی دارند نیز این کار را می کردند. بلکه موارد مختلفی پشت این قضیه بود که در ادامه آن را بررسی خواهیم کرد پس با ادامه این مقاله همراه شوید.

یکی از استادان دانشگاه اقتصاد ایالت آیووا بنام آقای کنث استون تحقیقات جالبی را در مورد والمارت انجام داد. او پیش بینی کرد که بعضی از شهر های کوچک بعد از ۱۰ سال گذشت از افتتاح یک شعبه والمارت در آن نصف خرده فروشی های خود را ازدست خواهند داد. با این حال او در تحقیقی دیگر دریافت که افتتاح والمارت مزیت های بهتری از جمله گسترش راه آهن ، پیدایش مراکز خرید دیگر و گسترش بازار خرده فروشی را در بر خواهد داشت.

سرانجام در سال ۱۹۹۷ والمارت به عنوان بزرگ ترین شرکت خصوصی جهان از نظر تعداد نفرات با ۱ میلیون و ۱۴۰ هزار نفر شناخته شد.

استراتژی والمارت در حوزه های فعالیت خود

فروشگاه و استراتژی والمارت

فروشگاه ها :

بزرگترین بخش والمارت را فروشگاه های آن با بیشترین سود خالص تشکیل می دهند که دارای طیف متنوعی از مواد غذایی تا پوشاک هستند.

سوپر سنترها :

بازارهای میوه و سبزی والمارت هستند که در سال ۱۹۸۸ شروع به کار کردند.

بازارهای محلی :

این بازارها ، عرضه کننده کالاهای عمومی و دارویی هستند.

سامز کلاب ها :

به صورت انبارهای کالا در سراسر آمریکا و در ارتباط با خرده فروشی ها ، کسب و کارهای کوچک ، رستوران ها ، شرکت های فروش و… فعالیت دارند. اغلب فروش سامز کلاب ها به صورت عمده فروشی است. نزدیک به ۱۲ درصد فروش خالص والمارت در سال ۲۰۱۶ ، متعلق به سامز کلاب ها بود.

فروشگاه های بین المللی :

والمارت در ۲۶ کشور دنیا شعبه دارد که در سال ۲۰۱۶ ، بیش از ۲۵/۸ درصد فروش خالص آن را شامل می شدند.

بیانیه ماموریت و چشم انداز در استراتژی والمارت

جشم انداز استراتژی والمارت

هر سازمان موفقی دارای چشم انداز و رسالت و مارموریت سازمانی است. که اعضای سازمان بدانند برای چه این سازمان کار می کند یا به وجود آمده است. حال به بررسی جملات مربوط به آن می پردازیم.

بیانیه ماموریت : ما در پول آدم ها صرفه جویی می کنیم بنابراین آنها می توانند بهتر زندگی کنند

بیانیه چشم انداز : بهترین خرده فروش در قلب و ذهن مصرف کنندگان و کارکنان ( چه عالی)

ویژگی های شرکت والمارت

استراتژی که والمارت مبنی بر قیمت در نظر گرفته بود در تمام بخش های سازمان برقرار شده و تمام اعضا در راستای کاهش هزینه ها تلاش می کردند.
شعار والمارت هر روز قیمت کمتر از دیروز است.

حتی گاه در مناسبت ها و جشن ها والمارت تخفیف های بیشتری می دهد و ازین طریق وفاداری همه نوع مشتری را به خود جلب می کند. زیرا بسیاری از اجناس والمارت برند هستند که از تامین کننده ها با قیمت خوبی خریداری کرده و با سود بسیار کمی برای فروش گذاشتند.

از دیگر ویژگی های شرکت والمارت قاعده ای به نام (( TEN FOOT )) است که توسط سم والتون مطرح شده و به اجرا در آمده است. او در بازدید های مکرر خود از فروشگاه ها ، فروشندگان را تشویق می کرد که متعهد باشند با مشتریان چنین برخورد کنند : وقتی مشتری وارد می شود به چشم او نگاه کنید ، به او سلام کنید و از آنها بخواهید که چه کاری می توانید برای آنها انجام دهید.

دیگر ویژگی والمارت قاعده ای به نام (( SUN DOWN )) است که اساسا به عنوان یک بخش حیاتی از فرهنگ شرکت محسوب می شود.
محتوا و استراتژی والمارت در این قاعده کار امروز را به فردا نیانداختن است یعنی اینکه بیشترین تلاش برای پاسخ به مشتریان چه بصورت حضوری و چه تلفنی یا اینترنتی صورت بگیرد.

والمارت بزرگترین شرکت جهان از نظر نیروی انسانی است. این شرکت کارکنان خود را همکار صدا میکند. روند پیشرفت در شرکت والمارت بسیار جالب است باید بدانید که :

بیش از دو سوم مدیران حال حاضر والمارت کار خود را به صورت ساعتی با والمارت آغاز کرده بودند و کارمند بودند ولی والمارت فرصت های پیشرفت را برای آن ها فراهم کرده است

والمارت حدود دو سوم هزینه درمان همکاران ( کارمندان ) خودش را می پردازد بدون دریافت هیچ هزینه ای از آن ها.

نکته دیگری که در باره والمارت باید بدانید و می تواند به توسعه سازمان شما کمک کند این است که این شرکت از سال ۱۹۷۲ دارای طرح سهیم کردن کارکنان در سود سالانه خود است که بعد از بازنشستگی سود خوبی را نصیب کارمندان خود خواهد کرد.

سهیم کردن سود یک راه شگفت انگیز در وفادار کردن کارکنان شرکت است. البته به شرطی که کاملا واضح برای آن ها مشخص کنید که روند آن چگونه است.

یکی دیگر از رویه های غیر معمول برای ایجاد احساس هویت در کارکنان والمارت ، اطلاع رسانی و مشارکت در اطلاع تجاری بود که سبب شد کارکنان خود را بخشی از والمارت بدانند و استراتژی والمارت را بخشی از استراتژی روند کاری خود در ذهن داشته باشند.

تمامی افراد این اطلاعات را دریافت می کند و از چشم هیچ کس پوشیده نیست

در ادامه مجددا به استراتژی والمارت خواهیم پرداخت با ما همراه شوید

پیام اسمی

 

 

 

مدیریت مبتنی بر هدف

مدیریت مبتنی بر هدف چیست ؟

تاریخچه و مقدمه ای از مدیریت مبتنی بر هدف

مدیریت مبتنی بر هدف نخستین بار در سال ۱۹۵۴ توسط ” پیتر دراکر ” ایجاد شد و موضوعیت پیدا کرد و درجای دیگر اودریون بصورت مستقل از پیتر دراکر روی آن تحقیقات خودش را انجام می داد.
درسال ۱۹۵۷ داگلاس مک گريگور بر روشهای سنتی ارزشیابی که بر ويژگیهای شخصی زيردستان استوار بود خرده گرفتو روش تازه ای که درآن زيردستان مسئولیت تعیین هدفهای کوتاه مدت را برعهده می گیرند و اين هدف ها را با بالادستان خود بازنگری می کنند پیشنهاد کرد.

اصولا باید گفت مدیریت بر مبنای هدف یک کوشش برنامه ریزی است و توجه آن به نتایج عملیات می باشد.
در بسیاری از سازمان ها در طول سال این کار یک یا دو بار تدوین شده و بین مدیران توزیع می گردد ولی مدیران متاسفانه بعد از مدتی این روند را رها کرده و کار همیشگی خود را دنبال می کنند. چرا که این طرح ها و گام ها طبق معمول عملیاتی نشده اند.

مدیریت مبتنی بر هدف در سازمان

هدف چیست ؟

قبل از هر چیزی لازم است یک تعریف جامع از هدف داشته باشیم.
هدف در واقع نتیجه یا پایان که کوشش و تلاش شما را به سمت خود هدایت می کند به طور واضح تر هدف نتیجه یا پایان یک واقعیت است که فرد یا یک سازمان تلاش های خود را برای کسب آن بکار می گیرد.

تعاریفی دیگر از هدف :

۱- وضعیتی است که می خواهیم در آینده داشته باشیم

۲- هدف همان نتیجه مورد انتظار و یا مقصدی است که فعالیت ما به سوی آن جریان می یابد

چهار عنصر اساسی در مدیریت مبتنی بر هدف :

فعالیت یا کوشش ، نتایج یا پایان ، زمان ، هزینه ها

ریچارد دفت نیز در این باره می گوید :

هدف نتیجه یک فعالیت ویژه است و قابل اندازه گیری بوده و تحت شرایط زمانی و مکانی و … قرار دارد

چرا در مدیریت مبتنی بر هدف لازم است هدف مشخص شود؟

تعیین اهداف یکی از اساسی ترین مراحل در فرآیند مدیریت است. در هر حوزه ای که خواهان یک نتیجه خوب هستیم مثلا در برنامه ریزی یک پروژه خاص،یک جلسه مهم، امور تجاری ، امور شخصی و هر حوزه ی دیگری می توانیم از آن استفاده کنیم.
همه سازمان های موفق بدون تعیین هدف هیچ برنامه ای را آغاز نمی کنند.

ویژگی های هدف چیست ؟

مشخص باشد ( Specific ) :عمومی و مبهم نباشد و کاملا روشن باشد.
قابل اندازه گیری ( Measurable ) :مشخص و کمی باشد.
قابل وصول باشد ( Achievable ) :نه زیاد خوشبینانه و نه زیاد بد بینانه ، مشکل ولی دستیافتنی باشد.
واقع بینانه ( Realistic ) : نامتعادل و عجیب غریب نباشد و واقعی باشد.
محدوده زمانی مشخص ( Time bounded )
شفاف ( Clear ) :
الف) پاسخ به این سوال که چه کسانی با چه ابزاری،درچه محلی انجام وظیفه می کنند
ب)بهترین و عملیاتی ترین راه حل ها را ارائه دهد
ج)هدف باید محدود باشد(برای هر واحد یا بخش از سازمان بیشتر از سه هدف در نظر نگیریم)
مکتوب ( Written ) : نوشته شده باشد و به تصویب مقام ارشد لازم رسیده باشد.
مورد قبول و پذیرش باشد ( Agreed ) : باید مورد قبول تمامی کارکنان قرار بگیرد
و… هزاران مورد دیگر که می توان در نظر گرفت که ما برای فرآیند مدیریت مبتنی بر هدف مهمترین عوامل را در نظر گرفتیم.

مراحل هدف گذاری در مدیریت مبتنی بر هدف

البته این مورد فقط برای سازمان مطرح نیست و ما در زندگی شخصی نیز می توانیم تمامی این مراحل را با موفقیت پشت سر بگذاریم اما در حال حاضر ما روی حوزه سازمان مثال زده و کمی اختصاصی تر کار خواهیم کرد.

مرحله اول )

پیدا کردن رسالت و ماموریت سازمانی

مرحله دوم )

ایجاد اهداف سازمان بر اساس ماموریت های سازمان. به شکلی که برای هر بخش و گروه اهدافشان را تعیین و تعریف کنیم

مرحله سوم )

عبور دادن اهداف اولیه از فیلترینگ برای تجزیه و تحلیل تا کشف کنیم آیا مناسب هستند یا خیر

مرحله چهارم )

تعیین اهداف آخری و نهایی بعد از این فرآیندها

مرحله پنجم )

تعیین فعالیت ها،برنامه ها،زمان فعالیت ها و … تمام چیزهایی که برای اجرایی کردن اهداف مهم هستند.

مرحله ششم )

پس از اجرایی شدن اهداف لازم است روی آن ها نظارت ، کنترل و ارزیابی صورت بگیرد

مزایای کاربردی روش مدیریت بر مبنای هدف

  • انعطاف پذیری
  • کنترل ماموریت های سازمانی در همه سطوح
  • تحقق عدالت بین تمامی کارکنان
  • تخصیص بهینه منابع
  • توسعه فرهنگ مشارکت
  • پایداری در مقابل بحران ها و خیلی از موارد دیگر

معایب روش مدیریت بر مبنای هدف

  • وقت گیری بیش از حد
  • تاکید زیاد روی مستند سازی
  • وابسته بودن آن به میزان حمایت مالی مدیران از پروژه
  • توانایی کم بعضی از کارکنان در تعیین اهداف

اجرایی کردن وظایف اصلی هر مدیر در آن واجب است
یعنی : برنامه ریزی،سازماندهی،هدایت و کنترل

برنامه ریزی در MBO 

برنامه ریزی عبارتست از ارائه راه و طریقی برای عملیات آینده که برای نتایج معین و البته با در نظر گرفتن هزینه مشخص است

در آخر نیز اجزای یک برنامه را توضیح خواهیم داد که شامل مراحل مختلفی است :
۱-رسالت و ماموریت ۲- اهداف کمی ۳- استراتژی ها ۴-سیاست ها : کلی یا جزئی ۵-رویه ها و مقررات ۶- برنامه های عملیاتی ۷- بودجه بندی.

بدین ترتیب مبحث MBO یا مدیریت بر مبنای هدف را به پایان میرسانیم.
هر بحث یا نظری داشتید با ما در میان بگذارید

با تشکر پیام اسمی

 

 

 

چگونه یک مدرس مرجع بشویم

چگونه یک مدرس مرجع شویم – ژان بقوسیان

چگونه میتوانیم یک مدرس مرجع شویم

مدرس مرجع بودن به چه معناست؟ کسی که مدرس مرجع است چه کارهایی انجام می دهد؟ فرق او با بقیه مدرسان چیست؟

در این مقاله از زبان آقای بقوسیان می شنویم که چگونه میفهمیم که یک مدرس مرجع شده ایم و یا میتوانیم بشویم. با ما همراه باشید تا یکی یکی موضوعات مهم را بررسی کنیم و پشت سر بگذاریم.

چگونه بفهمیم مدرس مرجع هستیم؟

تمامی انسان ها خود را به نوعی با اطلاعات زیاد و معلومات بالایی در حوزه کاری خود می دانند ولی این به تنهایی کافی نیست مدرس های مرجع فقط اطلاعات بالایی ندارند بلکه توانایی های خاص دیگری نیز دارند که سایر مدرسان از آن غافلند

مدرسان دیگر از اطلاعات مدرس مرجع بهره می برند

مدرسان دیگر برای اینکه بتوانند اطلاعات خود را بروز نگه دارند همواره از مدرس مرجع استفاده می کنند زیرا آن ها همواره به بهترین منابع دسترسی دارند و سرعت آن ها در بهره گیری از منابع و تولید محتوا بسیار بالا است به طوری که تا بقیه بخواهند از اطلاعات قبلی او استفاده کنند همواره یک چیز جدید و خیره کننده ای نشان خواهد داد که سایرین را دوباره سرگردان کند

هزاران هوادار و هواخواه

هواخواه - مدرس مرجع

هر مدرس مرجع در حیطه تخصصی خود هزاران هوادار و هواخواه خواهد داشت به طوری که همگی منتظر این هستند که او یک مطلب علمی جدید یا یک فایل جدید و یا سمینار جدیدی را برگزار کند تا بتوانند از او استفاده کنند. همچنین او هروزه به شمار هوادارانش اضافه خواهد شد.
همه از آموزش های او راضی هستند و هر مشتری برای او چندین مشتری دیگر را نیز می آورد

یک مدرس مرجع نگرانی مالی ندارد

مدرسان مرجع به هیچ عنوان نگران مالی ندارند و تنها نگرانی آن ها پیشبرد آموزش است. به دلیل اینکه آن ها طرفدار زیادی دارند و همگی در انتظار این هستند که آن ها مطالب و آموزش های خود را منتشر کنند و آن را بخرند. آن ها در سمینار های مختلفی دعوت می شوند و کارگاه ها و محصولات آن ها به سرعت به حجم قابل ملاحظه ای به فروش می رود.
پس نگرانی مالی مشکلی نیست که ذهن آن ها را بخواهد درگیر خود کند

برای تبدیل شدن به مدرس مرجع سه نکته کلیدی

برای این که به مدرس مرجع تبدیل شود رعایت سه نکته به شما کمک خواهد کرد :

شخصیت خودتان را پرورش دهید

باید خصوصیات یک راهبر و فرد بسیار قدرتمند را داشته باشید. وقتی محصولی یا فیلمی از این شخص پخش می شود آنچنان به حرف خود اعتقاد و ایمان دارد که هیچ حرف اشتباهی نمیتوان از آن گرفت. تا وقتی مطمئن نباشد در مورد چیزی صحبت نخواهد کرد و وقتی به آن کاملا اعتقاد پیدا کرد مطلب خود را برای دیگران گسترش خواهد داد.

پرورش شخصیت در یک مدرس مرجع

این فرد به گونه ایست که حس دارد همیشه باید در حال کمک و پیشرفت دیگران باشد در هرحالتی در هر هنگامی زیرا او به این کار (آموزش به بقیه) علاقه بسیار زیادی دارد و هیچگاه از آن خسته نخواهد شد.
محصولات رایگان بسیار زیادی دارد و با اشتیاق بالا برای شاگردانش از هرچیزی که یاد میگیرد مطلب نوشته یا ضبط می کند.

شما چه حسی به چنین شخصی دارید؟ حس نمیکنید که بسیار قابل اعتماد است؟ برای همین است که مدرسان مرجع از لحاظ در آمدی و طرفدار همواره سیر صعودی دارند و به هواداران آن ها اضافه می شود

مدرس مرجع روی محتوا حساسیت دارد

او روی محتوایی که پخش می کند وسواس و حساسیت بسیار زیادی از خود نشان می دهد.
در این حالت سایر مدرسان تنها روی کیفیت ضبط و زیبایی محصول خود کار میکنند ولی مدرس مرجع بیشتر از زیبایی روی کیفیت محصول خود به شدت کار می کند

او وقت شاگردان و مخاطبان خود را با محصول بی خود تلف نمی کند

او نکات جالب و جذاب را بیان می کند و نکات او تازه و جدید است

به ندرت در آموزش های او مطالب تکراری دیده می شود و فقط برای این که آن ها راهم گفته باشد بیانشان می کند.

اگر شما اینگونه باشد به هیچ وجه نیاز به بازاریابی ندارید.
آقای بقوسیان می گوید که فکر کنید هر محصولی که از خود ضبط می کنید آخرین محصول شما است بنابراین به بهترین نحوی که می توانید کیفیت آن را بیافزایید

معرفی فرصت ها از سوی مدرس مرجع

معرفی فرصت از مدرس مرجع

شما باید در تمامی آموزش هایتان چه رایگان باشد و چه برای فروش آن را گذاشته باشید یک فرصت خوب را معرفی کنید.
فرصتی که اگر مخاطب آن را نبیند حس کند که مطلب بسیار با ارزشی را از دست داده است. فرصتی شما فرصتی نو ، هوشمندانه و دقیق باید باشد تا مخاطبان شما گمراه نشوند و به راحتی آن را در یابند.

مطالب بدیهی فرصت نیستند

مرسان عادی مطالبی کاملا بدیهی را تکرار می کنند مثلا اینکه کیا میدونن با غذا کمتر خوردن می توان لاغر شد؟
باورتان بشود با نشود تعدادی از مدرسان کشور تنها با خواندن یک کتاب قدیمی در حال درس دادن هستند و همان مطلب بدیهی را چندین و چند بار تکرار می کنند درصورتی که میدانیم مدرس مرجع همواره باید بروز باشد.

حال که باهم ویژگی های مدرس مرجع را بررسی کردیم از شما می خواهم که پاسخ دهید که دوست دارید مدرس محبوب شما چه خصوصیتی داشته باشد و چگونه باشد. طرز برخورد او ، نحوه تدرسی او و مطالبی را که عنوان می کند و سبک هایی که برای خود دارد به چه صورت باشد.

با تشکر پیام اسمی

ساختار بازار

ساختار بازار و ویژگی های آن

تعریف ساختار بازار و دسته بندی های آن

از نظر مدیریت قیمت گذاری و اقتصاد شناسی ، ساختار بازار صنایع و گروه های تولیدی را با توجه به طبیعت شرایط رقابتی می توان به چندین دسته ، طبقه بندی کرد. این ساختارها را به ترتیب بررسی کرده و با هم مقایسه خواهیم کرد.

رقابت کامل

  • وجود تعداد بسیاری سازمان تولید کننده کوچک در ساختار بازار
  • بی تاثیر بودن ورود و خروج بنگاه های اقتصادی بر قیمت
  • همگونی تولید کالاها و خدمات
  • آزادی ورود به ساختار بازار و انجام فعالیت
  • تصمیم گیری ها در این ساختار بازار مستقل انجام می شود و تبانی در آ« دیده نمی شود
  • فقدان کنترل قیمت از سوی هیچ شرکتی

رقابت کامل در ساختار بازار

البته این حالت در ساختار بازار حالت بسیار کمیابی است ولی در بعضی موارد مانند غلات وجود دارد

انحصار کامل در ساختار بازار

  • وجود نداشتن جایگزینی کامل (هیچ شرکتی نمی تواند جای آن را پر کند )
  • منحصر به فرد بودن بنگاه تولیدی
  • وجود نداشتن امکان رقابت سایرین در تولید
  • وفاداری مصرف کنندگان به کالاهای موجود انحصاری به علت برتری و مزیت
انحصار کامل در ساختار بازار

Monopolist owning 80 percent share of market. Business competition concept. Businessman standing on proportion chart sectors. Modern flat style vector illustration isolated on white background.

این حالت نیست مانند حالت بالا بسیار نادر است ولی در ایران در بعضی صنایع مانند خودرو به وفور دیده می شود

رقابت انحصاری

  • شباهت داشتن به بازار رقابتی ، به جز در حالت همگونی فرآورده ها(محصولات یک کار را میکنند و یک محصول هستند ولی با مارک های متفاوت و اشکال مختلف)
  • تنوع فرآورده : متفاوت بودن فرآورده ها با سایر فرآورده ها بر اثر ماهیت ، بسته بندی ، محل ارائه ، شرایط فروش مناسب تر مانند خدمات پس از فروش یا اهدای جوایز به خریداران
  • تعداد بسیار بنگاه های اقتصادی که هر یک فروشنده کالایی هستند و با یکدیگر تفاوت می کنند

این حالت تلفیق دو حالت قبلی است در این ساختار بازار هم رقابت کامل را داریم و هم انحصار کامل و باهم ترکیب شده اند.

انحصار خرید

انحصار خرید در ساختار بازار

  • خریدار منفرد تنها تشکیل دهنده مصرف کننده بازار است
  • این خریدار منحصر به فرد است و جز آن خریدار قدرتمندی وجود ندارد.
  • این مورد در موارد خاص فرآورده ها وجود دارد

برای مثال ، دولت ها تنها خریدار صنایع نظامی هستند و یک ساختار بازار انحصار خرید را نشان می دهند.

شبه انحصار(انحصار ناقص) :

  • در نظر گرفتن قیمت های متفاوت برای خریداران مختلف
  • فرآورده های یکسان با اعمال تبعیض قیمت

در این مثال شرکت ها توانایی این را دارند که در ساختار بازار بتوانند برای مشتریان مختلف تبعیض قیمتی واقع شوند

یعنی بتوانند برای یک مشتری قوی تر خود قیمتی پایینتر ولی برای مشتری ضعیف تر خود قیمت بالاتری در نظر بگیرند و بالعکس.
در مورد درستی و غلطی این روش صحبتی نداریم و فقط صحبت از آن داریم که این روش وجود دارد و برخی شرکت ها آن را پیاده می کنند.

انحصار دو جانبه

  • خریدار منفرد و فروشنده (تولید کننده) منفرد

بطور مثال زمانی که اتحادیه های کارگری و کارفرمایان به پای میز مذاکره می نشینند ، نمونه ای از حالت انحصار دو جانبه است.
پزشکان نمونه جالبی در مورد تبعیض قیمت هستند.

انحصار دو گانه

  • تولید فرآورده از سوی دو بنگاه تجاری و تولیدی

در این مورد هیچ بنگاهی دیگری توانایی دخالت بین آن ها را ندارد و فقط این دو بنگاه هستند که در ساختار بازار این محصول دخیل اند.
این شیوه یکی از متداول ترین حالت های انحصار در ساختار بازار ایران است و به وفور در بخش های مختلف دیده می شود.

بسیاری از دلایل آن به دلیل ارتباطات بسیار عمیق صاحبان شرکت های تولیدی و کارخانه ها باهم هستند
به دلیل اینکه تعداد بسیار زیادی از شرکت های قدیمی ایرانی هنوز بصورت سنتی و توسط مالکان آن ها چرخانده می شود و به مدیران سپرده نشده به دلیل سال های زیادی که در صنعت کار کرده اند ارتباطات بسیاری دارند و می توانند حالت انحصار را در تعدادی از محصولات ایجاد کنند.

انحصار چند جانبه

  • تولید فرآورده های متنوع صنعت با تعداد معدودی بنگاه تجاری بزرگ

هنگام تحلیل و بررسی ساختار بازار به دو وضعیت شبه انحصاری و انحصار چند جانبه توجه عمده می شود. این دو نمونه در جهان واقعیات تجارت و بازرگانی فراوان یافت می شود که به طبیعت و نوع کالاها و ویژگی هایی نظیر بسته بندی ،خدمات پس از فروش و امکان ورود رقبای دیگر به عرصه تولید بستگی دارد.

در عین حال بخش اعظمی از تولیدات در ساختار بازار انحصار چند جانبه است.

یک استراتژی خوب

سه مشخصه یک استراتژی خوب در کسب وکار

سه مشخصه از یک استراتژی خوب چیست؟

کسب و کارهای زیادی در دهه ۱۳۹۰-۱۴۰۰ در حال رشد هستند و رشد کردند. این کسب و کارها با الگو گرفتن از نسخه های خارجی و پیاده سازی آن ها در ساختار رو به رشد ایران توانستند به سود های کلانی دست پیدا کنند.
این شرکت ها برای اینکه بتوانند یک استراتژی خوب را در کسب و کار خود در ابتدا پیاده کنند از سه مشخصه استفاده کردند.

یک نسخه خارجی

قبل از اینکه وارد بحث شویم یک الگوی خارجی را برای شما مثال میزنم تا با این الگوها آشنایی پیدا کنید.
در این مثال به ساختارهای شرکت هواپیمایی ساوت وست میرسیم.

ساوت وست - سه مشخصه یک استراتژی خوب

این شرکت توقع جدیدی ایجاد کرد.قبل از ایجاد ساوت وست شرکت های مختلف هواپیمایی با رقم بالای فروش باهم رقابت می کردند و رقابت آن ها بسیار تنگاتنگ از نظر هزینه ای بود.

سرویس هایی که می دادند تقریبا یکسان بود و به دنبال پیاده سازی استراتژی خوب و جدید نبودند.
از طرفی برای جابجا شدن در شهر های نزدیک ، مردم ناچار بودند ابتدا به شهر های بزرگ رفته و سپس به شهر کوچک دیگر بروند بنابراین هم وقت آن ها هم زمانشان به مقدار زیادی هدر می رفت.

روش دیگری که مردم یا بهتر است بگوییم شاغلانی که اکثرا در سفر بودند انتخاب می کردند جابجایی با ماشین بود که میتوان گفت از لحاظ هزینه به صرفه ولی از لحاظ راحتی و سرعت بسیار ضعیف بود.

نمودار ساوت وست - یک استراتژی جالب

شرکت ساوت وست با در نظر گرفتن نقاط قوت و ضعف این دو مورد توانست یک استراتژی خوب و قدرتمند برای خود ایجاد کرده و سود کلانی را بدست آورد.

شعار ساوت وست : سرعت هواپیما با قیمت خودرو ، هر زمان که بخواهید

حال بررسی می کنیم که ساوت وست روی چه مشخصه هایی تمرکز کرده است.

تمرکز در پیاده سازی یک استراتژی خوب :

تمرکز در پیاده سازی یک استراتژی خوب

هر استراتژی خوب و بزرگی دارای تمرکز است.
تمرکز یعنی روی تمام عوامل رقابتی که سایر رقبا در حال انجام آن هستند سرمایه گذاری نکنیم.

در مثال بالا شرکت ساوت وست به هیچ وجه سرمایه گذاری روی غذاها ، فضاهای پذیرایی و انتخاب و چک کردن صندلی ها انجام نمی دهد.
این کار آن ها دلیل دارد : اکثر مسافرانی که بین شهرهای کوچک جابجا می شوند سفر آن ها کاملا کاری است و نیازی به امکانات آن چنانی نیست.

ملاک مهم برای آن ها سرعت و هزینه پایین است پس ساوت وست تمامی عوامل اضافی را حذف کرده و روی عوامل مهم تمرکز می کند.
همانطور که از شکل پیدا است تنها مواردی که ساوت وست روی آن ها کار کرده است سرویس دوستانه ، سرعت ، و پروازهای متعدد و نقطه به نقطه است.

اما بقیه شرکت ها روی تمامی عوامل دیگر کار کرده اند و این باعث شده که رقابت آن ها با قیمت ساوت وست بسیار سخت شود.
پس فکر نکنیم که اگر روی تمامی عوامل تمرکز کنیم و سعی در بهبود تمامی آن ها داشته باشیم خوب نتیجه میگیریم. باید تمرکزمان را روی یک نقطه جمع کرده تا بتوانیم یک استراتژی خوب را پیاده سازی کنیم همان طور که ساوت وست این کار را کرد.

واگرایی در پیاده سازی یک استراتژی خوب:

واگرایی در یک استراتژی خوب

تمامی شرکت ها که در عرصه رقابت باهم هستند و سعی می کنند یکدیگر را کنار بزنند نمودار یکسانی را دارند زیرا تمامی آن ها در یکسری عوامل تکراری باهم رقابت می کنند. این عامل باعث می شود چشمان مدیران آن ها به روی عوامل مهم تر بسته شده و فرصت های مهم را نبینند.
برای اینکه هر شرکتی مثل ساوت وست بتواند استراتژی موفقیت آمیزی را پیاده سازی کند باید نگاهی فراتر از رقبای خود داشته باشد. اگر به سطح نمودار شرکت ساوت وست دقت کنید می بینید که کاملا با سایر شرکت های هواپیمایی و خودرو ها نمودار متفاوتی دارد.

در واقع منظور از واگرایی همین دور شدن از رقابت و پیاده سازی یک استراتژی خوب و متفاوت از سایر شرکت ها است که بدین منوال بتواند استراتژی خاص خود را پیاده سازی کند.

پیام تاثیر گذار در یک استراتژی خوب :

سومین مورد از این موارد پیام تاثیر گذار شرکت برای نفوذ در ذهن مشتری خود است.
البته لازم است که این پیام حتما صادقانه و واقعی باشد. زیرا پیامی که دروغین باشد دوامی نمی آورد و مشتری خدمات و محصول شما را با آن پیام قیاس کرده و به صداقت شرکت شما شک خواهد کرد.

مورد دوم که در مورد یک پیام تاثیر گذار مهم است این است که این پیام باید قوی و اصیل باشد. فلسفه وجودی و مزیت رقابتی سازمان را در بر داشته باشد و همچنین تبلیغ خوبی برای کار سازمان باشد.

یک پیغام اثر گذار در یک استراتژی خوب

پس اگر بخواهیم تمامی این موارد را باهم جمع بندی بکنیم بار دیگر روی شرکت ساوت وست تمرکز می کنیم.
از لحاظ تمرکز این شرکت روی سرویس دوستانه ، سرعت بالا و ایجاد پرواز های متعدد و شهر به شهر فراوان تمرکز کرده است.
این شرکت روی تمامی عوامل رقابتی دخیل تمرکز نداشته بنابراین نمودار آن حالت واگرایی دارد و شبیه هیچ کدام از شرکت های دیگر نیست و از لحاظ ساختاری کاملا متفاوت است.
پیامی جذاب و گیرا دارد که مخاطبان را به خود مجذوب می کند و صد البته که این پیام دروغ نیست و صادقانه است که در قالب یک استراتژی خوب بیان شده و همچنین اصیل و قوی است که هر مخاطبی را به خود جذب کرده و ایجاد ارزش می کند.

شرکت های بسیاری هستند که از این عوامل استفاده کرده اند.
در ایران می توان شرکت اسنپ را مثال زد که روی عامل مهمی مثل هزینه تمرکز کرده در صورتی که تقریبا تمامی آژانس ها نرخ های یکسانی داشتند و همچنین سرویس دهی اسنپ که بسیار بهتر است.

با تشکر از توجه شما به این مقاله

صنایع جایگزین در کسب و کار

صنایع جایگزین برای توسعه کسب و کار های نوپا

استفاده از صنایع جایگزین برای رشد کسب و کار

صنایع جایگزین را اگر بخواهیم تعریف کنیم باید در نظر بگیریم شرکت ها فقط با صنعت خود در رقابت نیستند بلکه با صنایعی که محصولات یا خدمات جایگزین آن ها را هم دارند نیز در حال رقابت هستند.

فرق جایگزین با جانشین در صنایع جایگزین چیست ؟

صنایع جانشین

اگر با مثالی بخواهم برای شما صنایع جانشین را توضیح بدهم میتوانم مرتب کردن حساب های مالی شخصی را نام ببرم.
شما می توانید حساب های روزانه خود را هروز با قلم و کاغذ برای خود یادداشت کنید از نگاهی دیگر می توانید یک حسابدار برای خود استخدام کنید که تمام کارهای حسابداری شما را انجام بدهد و در نهایت می توانید یک بسته نرم افزار شخصی مثل هلو یا همکاران سیستم و … برای خود خریداری کنید تا با آن ها حساب های خود را کنترل کنید.

مثال حسابداری در صنایع جایگزین

این مثال ساده به ما نشان می دهد تمامی این ابزارها که دارای فرم های متفاوتی هستند کاربری آن ها یکسان است و همه آن ها برای کنترل حساب های شخصی به کار رفته اند.

صنایع جایگزین

وقتی محصولات و یا خدمات فرم های مختلف و کاربرد های مختلف دارند ولی هدف اصلی آن ها یکسان است را میتوان در حوزه صنایع جایگزین قرار داد.

مثال) وقتی به تماشای فیلمی در سینما می روید در واقع هدف اصلی لذت بردن شما است ولی کارکرد آن تماشای فیلم است و شما به صورت ردیفی با تماشاگران دیگر یکجا می نشینید و فیلم مورد نظر را می بینید.

حال رستوران را درنظر بگیرید. به نظرتان هدف رستوران چیست؟
هدف رستوران با هدف سینما یکی است یعنی برای لذت بردن شما از غذاهای متنوع با آشپزهای مختلف ایجاد شده است ولی کارکرد آن از سینما جداست زیرا در رستوران شما می توانید با همراه خود راحت به گفت و گو پرداخته و غذا بخورید. و فرم نشتن حالت دورهم بودن است.

در اینجا شما می توانید صنایع جانشین را به راحتی از صنایع جایگزین جدا کنید.

امروزه صنایع جایگزین پیچیدگی بیشتری را در رقابت ایجاد کرده اند

بررسی رفتار خریدار در صنایع جایگزین

رفتار خریدار در صنایع جایگزین

خریدار هنگام تصمیم گیری تمام صنایع جایگزین را به طور ناخود آگاه سبک سنگین می کند و در نهایت برای آن تصمیم میگیرد.
اگر شما رستوران دارید و درکنار شما یک پارک بازی تاسیس شود مسلما بطور غیر مستقیم آن پارک در تصمیم گیری تعدادی از کسانی که تصمیم این را داشتند که به رستوران شما بیایند اثر گذار است.

شما اگر دو ساعت وقت داشته باشید چه می کنید ؟ به رستوران می روید یا به کافه ای نزدیک محلتان برای مطالعه کتاب یا به یک پارک می روید؟
همه این ها صنایع جایگزین یکدیگر در حوزه تفریح و شادی هستند. پس خیلی خوب است که آن ها را شناخته و به خوبی از آن ها ایده بگیریم.

توجه ما همواره روی صنایع جانشین خودمان بوده است. تمامی فروشندگان به فکر اینند که چگونه رقیب خود در همان نوع خدمت یا محصول را کنار بزنند ولی اگر بیشتر دقت داشته باشند متوجه رقابت اصلی خود که بسیار گسترده تر از صنایع جانشین است را در حوزه صنایع جایگزین می شوند.

همین فضای بین صنایع جایگزین فرصتی برای نوآوری پدید می آورد

هزاران مثال در این بین وجود دارد که چگونه شرکت های موفق بین صنایع جایگزین سوویچ کرده اند.

یک مثال کلیدی

شاید شرکت آی مود ژاپنی را به یاد داشته باشید که در حوزه ارتباطات و مخابرات فعالیت دارد. در آن زمان مردم بین گزینه های مختلف تلفن های موبایل و اینترنت جایگزینی انجام میدادند.

این شرکت با ایجاد شبکه ای از ارتباط بی سیم خود را از بازه رقابتی جدا کرده و بازار جدیدی برای خود ایجاد کرد.
چگونه؟ آن ها نقاط قوت اینترنت را مانند ایمیل ، اطلاعات ساده (اخبار و …) و نقاط قوت تلفن های موبایل را مثل تحرک و قابلیت انتقال، انتقال صوت و  سهولت را باهم ترکیب کردند.

آی مود در صنایع جایگزین

در واقع آن ها خلق جدیدی نداشتند بلکه مزایای هرکدام را برداشته و باهم ادغام کردند. در اتمام کار صفحه ای که کاربر با آن در تماس بود یک دکمه ساده به نام آی مود داشت.
کاربری که این دکمه را می زد فقط به شبکه هایی که از پیش انتخاب کرده بود وارد می شد و سرعت جست و جو در اینترنت بسیار بالا می رفت .

نکته ای اساسی که باید دقت کرد این است که آی مود نه تنها مشتری رقیبان را جذب کرده بود بلکه بازار را رشد داده بود.
هر فردی با سن و سال کم و زیاد به راحتی می توانست از آن استفاده کند.

مثال آی مود مهم بودن صنایع جایگزین را برای ما بازگو کرد.
شما چه مثالی دیگری را به یاد می آورید؟؟؟

زبان بدن در مذاکره های مختلف

زبان بدن در مذاکره

زبان بدن در مذاکره چگونه باید باشد؟

زبان بدن در مذاکره موضوعی است که بسیار مورد توجه مذاکره کنندگان قوی قرار میگیرد و می توان گفت آن ها این زبان بدن خوب را در خود بصورت عادت در آورده اند به گونه ای که بصورت نا خودآگاه هربار که اراده کنند آن را انجام می دهند.

اصولا زبان بدن در مذاکره شباهت زیادی به حالات دیگری مثل زبان بدن یک فروشنده ، یک سخنران حرفه ای و … دارد ولی بازهم تمامی این سبک ها تفاوت هایی نیز باهم دارند که به بررسی آن ها خواهیم پرداخت.

قبل از هرچیز

قبل از هرچیز به یاد داشته باشید که شما با لباس هایی که به تن کرده اید مورد قضاوت قرار خواهید گرفت.
حتما کت شلواری تمیز برای مذاکرات رسمی خود آماده کنید و به هیچ وجه با تیپ اسپرت وارد مذاکره نشوید. می توانید تصور کنید این پیش نیاز زبان بدن در مذاکره است که شما باید حواستان به آن باشد.
بوی عطر نیز باید متناسب باشد. نه خیلی تند و نه اینکه کلا بویش نامعلوم باشد.

رعایت تیپ در زبان بدن در مذاکره

در زبان بدن در مذاکره چه کنیم؟

کاری که برایان تریسی هم در مذاکرات خود انجام میدهد

یکی از خصوصیات برایان تریسی مشهور در مذاکرات خود انجام می دهد لبخند زدن در طول مذاکره است.
هرچقدر شما لبخند بزنید بیشتر اعتماد به نفس و قوت زبان بدن در مذاکره شما را نشان خواهد داد

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد

و آنقدر ثروتمند نیست که نیازی به لبخند نداشته باشد…

چارلی چاپلین

اگر در مذاکره عصبی شوید و کنترل خود را از دست بدهید طرف مقابل شما به راحتی می تواند از شما امتیاز بگیرد. زیرا عصبانیت نشان دهنده ضعف است و یک مذاکره کننده حرفه ای حق ضعیف بودن را ندارد!!

دست به سینه نباشید

دست به سینه - زبان بدن در مذاکره

شاید در دست به سینه ایستادن شنیده باشید که انگار طرف حالت گارد گرفته است.
دستان خود را باز بگذارید و بگذارید طرف دستان شما را ببیند.
تمامی اتفاقاتی که در بیان زبان بدن در مذاکره گفته می شود حس های تجربه شده است که مدت زمان زیادی روی آن ها آزمایش صورت گرفته.اگر خسته شدید دستان خود را روی میز یا روی پای خود قرار دهید تا حس بدی به طرف خود منتقل نکنید

گوش دادن موثر و زبان بدن در مذاکره

اگر مذاکره برای شما مهم است به تک تک صحبت ها گوش بدهید رعایت این نکته چندین فایده دارد :

  1. حس اطمینان طرف به اینکه شما برای حرف های او ارزش قائل هستید. بنابراین اوهم برای حرف شما ارزش قائل می شود
  2. می توانید تمامی نکات موجود در صحبت های او را دریافت و یادداشت برداری کنید تا برای مذاکره بهتر به کارتان بیاید.
  3. شما را یک آدم حرفه ای و قابل اعتماد نشان می دهد.

کی پاسخش را بدهیم ؟

در صورتی که تمامی صحبت هایش انجام شد در آن صورت می توانید پاسخ صحبت های او را بدهید. در غیر اینصورت اگر میان حرف های او بپرید انتظار این را داشته باشید که اوهم بین حرف های شما پریده و نگذارد شما درخواست های خود را بیان کنید.

رعایت مداوم ارتباط چشمی

چشمان شما بهترین ابزار برای جذب مخاطبان شماست

ارتباط چشمی از رکن های پایه ای زبان بدن در مذاکره و نیاز آن است.

ارتباط چشمی - زبان بدن در مذاکره

تصور کنید داخل مغازه ای با فروشنده ای در حال صحبت هستید و او به شما نگاه نمی کند و نگاه او مرتب پراکنده می شود.
اولین حس بدی که می دهد این است که شما فکر می کنید او توجهش صد در صد به شما نیست و دارد جای دیگری را نگاه می کند.
دومین حس این است که این فرد ممکن است دلش نخواهد به شما جنس بفروشد و برای همین در حال پیچاندن شماست.

همانطور که گفتن زبان بدن حسی است و تمامی حواس بدن را تحت اثر قرار می دهد.
بنابراین سعی کنیم وقتی طرف مقابل ما صحبت می کند حداقل ۸۰ درصد ارتباط چشمی را با او داشته باشیم و نگاهمان را پراکنده نکنیم.

البته روی برگرداندن و نگاه کردن را از بچه ها نیز می توانیم بیاموزیم. زبان مذاکره آن ها بسیار واضح و مشخص است.
آن ها وقتی دروغ می گویند سعی می کنند در چشمان والدین خود نگاه نکنند و روی برمیگردانند.

نگاه کردن صرفا به معنی این نیست که شما حتما دروغ می گویید خیر. متاسفانه این مشکلی است که بسیاری از افراد که شغلشان ارتباط چشمی را می طلبد با آن مواجهند ولی وقتی سرخود را پایین انداخته و به چشمان طرف مقابل نگاه نکنید حسی که به مخاطب ارسال می شود این است که شما در حال دروغ گفتن هستید.

کمی به جلو خم شوید

اگر شما همیشه تکیه بدهید شما را آدمی مغرور نشان خواهد داد. سعی کنید وقتی طرف مقابل صحبتی رابا وجد شروع می کند کمی به جلو خم شوید اگر پشت میز نشسته اید برای اینکه از زبان بدن در مذاکره استفاده کنید دست خود را روی میز بگذارید و آن را مخفی نکنید و خودتان تمایلی به جلو داشته و مشتاق بودن را درخود نشان دهید.

نترسید با این کار هیچ ضرری که نمی کنید هیج بلکه اعتماد طرف مقابل را به خود جلب می کنید. انسان ها دوست دارند وقتی در حال صحبت کردن هستند بقیه با اشتیاق حرف آن ها را گوش بدهند.

لمس صورت اقدامی اشتباه در زبان بدن در مذاکره

چند وقت پیش در کلاس جامع سخنرانی و فن بیان آقای بهرام پور شرکت کرده بودم .
کلاس فوق العاده ای بود هم از لحاظ بار علمی و مهم تر از آن هر نفر که برای سخنرانی سه دقیقه ای خود میرفت بقیه نکات مثبت او و نکاتی را که لازم بود بیشتر روی آن کار کند را یادداشت می کردند.

در زبان بدن در مذاکره - لمس صورت ممنوع

یک نکته کلیدی که من رعایت نمی کردم و از نکات منفی زبان بدن در مذاکره هم محسوب می شود این بود که صورتم را نا آگاهانه بعضی اوقات لمس می کردم. این اقدام به ظاهر کوچک مخاطب را اذیت می کند حال چه مخاطب شما تعدادشان زیاد باشد و چه سر میز مذاکره با یک نفر در حال مذاکره باشید.

رعایت این نکات کلیدی به شما کمک می کند مذاکرات خود را حرفه ای تر و بهتر انجام دهید و پیشرفت خوبی را حاصل کنید.

در آخر امیدوارم از خواندن این مقاله لذت برده باشید

تفاوت مدیریت و رهبری در کسب و کار

شرح کامل تفاوت مدیریت و رهبری

شرح کامل تفاوت مدیریت و رهبری

در این مقاله به بررسی تفاوت مدیریت و رهبری سازمان میپردازیم.
مدیر را میتوان شخصی تعریف کرد که یکسری وظایف روی میزش قرار داده شده و طبق همان وظایف رو به جلو حرکت می کندو خواسته های سازمان برای او اولویت بیشتری نسبت به کارکنان سازمان دارد ولی رهبری نقطه روبروی مدیریت است.

تفاوت مدیریت و رهبر در سازمان ها

مقدمه

یک رهبر دارای مهارت های حرفه ای برای هم راستا قرار دادن اهداف کارکنان سازمان با اهداف خود سازمان است و راهی ایجاد میکند راهی که از دست مدیر بر نخواهد آمد .

رهبر یک سازمان باید خصوصیات خاصی را در خود پرورش دهد تا بتواند سازمانی با کارکنان و عملکرد خیلی عالی را داشته باشد.

او می داند که بزرگترین سرمایه هر سازمان کارمندان آن است پس سعی را بر این می کند به گونه ای ارتباط برقرار کند که کارمندان دارای انگیزه ای قوی برای کار خود داشته باشند و بتوانند از رهبر خود کمک بگیرند البته یک سازمان بزرگ می تواند رهبر های متعددی برای هر بخش خود مثل بازاریابی مالی خدماتی و… داشته باشد.
همه و همه رهبران کوچکتر سازمان هستند که در پیشبرد اهداف سازمان نقش به سزایی دارند.

رهبر مانند ناخدای یک کشتی است که باید موارد متعددی را در نظر بگیرد.
او می داند که اگر یکی از اعضای کشتی از او ناراضی باشد چنان شکافی میتواند در سازمانش ایجاد کند که کل کشتی را به زیر آب فرو ببرد او همچنین باید ارتباطش را با سایر کشتی ها حفظ کند و از خود در مقابل آن ها محافظت کند و در آخر مسیری که کشتی اش طی می کند یک مسیر درست باشد و سعی کند موانع بین راه را به خوبی از بین ببرد یا از آن ها عبور کند.

حال که یکسری مقدماتی را گفتیم بهتر از به اصل مطلب تفاوت مدیریت و رهبری بپردازیم و تفاوت های اساسی را نام ببریم

بررسی تفاوت ها

تفاوت مدیریت و رهبری در حوزه اختیارات

مدیر قصد کنترل افرادش را دارد. در واقع تمامی اعضای زیر دست او باید تحت نظر و ایده او کار کنند و از دستورات او سرپیچی نکنند. اختیاراتی که به اعضای خود می دهد در حدی بسیار کم و طوری است که فقط مربوط به همان قسمت کاریشان می باشد.
در صورتی که رهبری نوین قصدش مشارکت است اینکه تمامی اعضای سازمان در پیشبرد اهداف شرکت مشارکت داشته باشند. بنابر این یک رهبر خوب کارمندان خود را به خوبی شناخته و تا حد مورد نیاز به آن ها اختیار می دهدو

از آن گذشته هر فردی در سازمان خصوصیات اخلاقی خاص خودش را دارد اگر فردی نیاز آزادی در او قوی باشد خیلی نمی توان او را تحت کنترل در آورد و محدود کرد. در صورت اینکار نهایتا او یا کار خود را به خوبی انجام نمی دهد یا از سازمان شما جدا می شود.

پس رهبر نیز لازم است قبل از دادن هر تفویض اختیاری اعضای خود را بشناسد و بعد از آن به آن ها اختیارات لازم را بدهد.
در واقع تفاوت مدیریت و رهبری این است که مدیر حتی وقت نمی گذارد که کارمندان خود را ارزیابی کند و همه را یکجور فرض می کند. این کار عده ای را که نیاز آزادی کمی دارند ممکن است راضی نگه دارد ولی بقیه چه؟؟!!!

تفاوت مدیریت و رهبری در انگیزش افراد

انگیزش در تفاوت مدیریت و رهبری

اصولا رهبر تفکری انگیزشی دارد.
در حوزه رهبری دونوع انگیزش می توان در کارمندان ایجاد کرد که هرکدام در شرایط مختلف به کار می روند.

  1. خود رهبری
  2. دیگر رهبری

خود رهبری یعنی هر فرد در سازمان این اشتیاق را در خود داشته باشد که در مواقع لازم که رهبر در کنار او نبود خودش بتواند در خودش انگیزه ایجاد کند و دیگر رهبری که وظیفه اصلی رهبر سازمان است این است که یک رهبر توان ایجاد انگیزش را در سازمان داشته باشد.

مدیر اما تنها فکری که ذهنش را مشغول می کند اجرا و پیاده سازی است و نگران این نیست که الان وضعیت کارمندانش از نظر روحیه ای چطور است. این کار شدیدا موجب صدمه زدن در وهله اول به خود سازمان و دوم به کارمندان آن می شود.

شکل گیری اهداف در تفاوت مدیریت و رهبری چگونه است؟

همانطور که تا حدودی اشاره شد اهداف مدیریت لزوما سازمانی اند.
در ابتدای سال یک هدف خاصی تعیین می شود و انتظار می رود تمامی اعضای سازمان برای رسیدن به آن هدف آماده شده و تخطی نکنند. این پیش بینی اهداف یک کمبود اساسی دارد و آن اینست که اهداف و نیازهای کارمندان کجای آن قرار دارند؟

نیازهای ابتدایی هر عضو سازمانی که شامل :

  1. نیاز به بقا
  2. قدرت و پیشرفت
  3. عشق و احساس تعلق
  4. آزادی و استقلال
  5. تفریح و لذت

است اگر در نظر گرفته نشود نباید منتظر اجرایی شدن اهداف سازمان باشیم.
یک سازمان خشک و خالی بدون برآوردن این نیازها با شکست مواجه خواهد شد.

نظام سازمانی

این گونه از تفاوت مدیریت و رهبری مربوط به نظام موجود در سازمان است.
در حوزه سازمانی دو نوع چارت وجود دارد. این حوزه ها به ترتیب تعریف و برای شما دوستان عزیز توضیح داده خواهد شد

  • سلسله مراتبی

    تفاوت مدیریت و رهبری - سلسله مراتبی

     

    در این مدل همانطور که در تصویر مشاهده می کنید یک نفر در راس و بقیه زیر دست او قرار دارند بنابر این حرف اول را او می زند.
    هر شخصی تحت ارتباط با بالاسری خودش است و دسترسی او به شاخه های بالاتر محدود است. سیستم مدیریتی از این نظام پیروی می کند و مدیر که در راس امور است ارتباطی با اعضای خود ندارد یا حداقل ارتباط او بسیار کم است.

 

  • سیستم عریض یا فلت

تفاوت مدیریت و رهبری - فلت

این وضعیت یک سازمان با سیستم رهبری است که همگی اعضای آن سازمان در یک سطح و یا حداکثر با یک تا دو شاخه از یکدیگر اختلاف دارند. این سیستم از آن جهت عریض نامیده می شود که مقامات سازمانی افراد زیادی باهم برابر است.

بنابراین در این سازمان چیزی به نام دستور وجود ندارد و اصول و پایه آن براساس مشارکت و همکاری است. یعنی آن چیزی که در سیستم رهبری باید به دنبال آن گشت.

تمامی مواردی که بررسی شد بخش عمده ای از تفاوت مدیریت و رهبری را در سازمان ها بیان کرد.
حال شما چه پیشنهاد هایی دارید؟ با ما در میان بگذارید

در پایان برای مشاهده فیلم های تد در زمینه رهبری به (لینک)مراجعه نمایید

 

استراتژی های اقیانوس آبی

تابلو طراحی استراتژی اقیانوس آبی چیست

تابلو طراحی استراتژی اقیانوس آبی چیست

همه فعالانی که در صنعت هستند تا حدودی می دانند که با رقیبان خود بر سر چه عواملی در حال رقابت هستند. با این حال ممکن است بعضی از عوامل از چشم آن ها دور بماند بنابر این در این مقاله در مورد این مساله صحبت خواهیم کرد که چگونه تابلو طراحی استراتژی را طراحی کنیم تا بتوانیم به کلی از تمامی عوامل اثر گذار روی صنعت خود بهره مند بشویم.
دانستن این نکته ضروری است که همه عوامل اثر گذار در صنعت لزوما مهم نیستند بلکه تعدادی یا همه رقبا آن ها را انتخاب کرده اند و درحال بالا بردن شاخص های آن ها هستند.

در آخر این مقاله شما با چند مثال آورده شده در متن یاد خواهید گرفت چگونه تابلو طراحی استراتژی خود را پیاده سازی کنید و حتی بتوانید به اطرافیان خود یاد دهید.

پیدا کردن عوامل اثر گذار

اولین و مهمترین عامل در طراحی تابلو استراتژی پیدا کردن عوامل آن است. ما باید مشخص کنیم که چه عواملی در رشد مشتریان ما اثر گذار بوده و هستند برای اینکه این عوامل را پیدا کنیم چندین راه وجود دارد بسته به سبک کاری خود می توانید بهترین راه را برای خود انتخاب و از آن استفاده کنید.

از مشتریان بپرسید

تابلو طراحی استراتژی - از مشتریان بپرسید

راه حل اول برای تمامی شرکت ها یا افرادی است که می خواهند در این حوزه وارد شوند و یا سابقه فعالیت در این حوزه را دارند. سوال هایی که آماده می کنید هر چه جزئی تر باشد جواب بهتری را برای کمک به پیاده سازی تابلو طراحی استراتژی خود میگیرید.

مثلا در حوزه صنعت خودرو بعد از سوال از مشتری به چه عواملی خواهید رسید؟
مشتری معمولا زیبایی خودرو برایش مهم است ولی میتواند برای همه این مساله مهم نباشد عامل دیگر قدرت موتور است عمال دیگر حداکثر سرعت است و عامل دیگر میتواند امنیت باشد.
همانطور که میبینید برای هر مشتری یک سری عوامل مهمتر است که بیشتر باید به آن توجه شود. مثلا باند خودرو در مقابل قدرت موتور واقعا خیلی مهم نیست پس اگر شرکتی به جای کار روی موتور خودرو خود روی عوامل نه چندان مهم تمرکز کند مسلما باید شاهد از دست دادن مشتریان خود هم باشد.

پس سوال و برخورد با مشتریان یک عامل اثر گذار در شناسایی عوامل موثر در ایجاد تابلو طراحی استراتژی خواهد بود پس هرچه ارتباط شما با مشتریان بیشتر روند رو به رشد شما در ساخت تابلو طراحی استراتژی بهتر خواهد بود.

تابلو طراحی استراتژی رقبایتان چیست؟

 

روش دوم برای پیدا کردن موارد شناسایی رقبای کلیدی و نزدیک خود و پیدا کردن عواملی که باعث رشد آن ها شده است می باشد. در این مورد باید به دونکته دقت شود :

۱- رقبا حتما هم سطح خودتان باشد رقبای با سطح خیلی بالاتر دارای سرمایه خیلی بیشتر از شما هستند بنابراین مبالغ هنگفتی را خرج بهبود عوامل تابلو طراحی استراتژی میکنند ولی شما موارد را می توانید یادداشت کنید تا بتوانید کم کم آن ها را پیاده سازی کنید

۲-بعضی از عوامل باید دقت شود که بسته به شرایط باعث رشد آن شرکت شده پس اگر شما از پیشینه آن شرایط باخبر نیستید تقلید بیجا اصلا مناسب نیست که بخواهید آن عوامل را ارایه دهید.
اول خیلی دقیق باید موارد را بررسی کرده و سپس باتوجه به شرایط،موقعیت و زمان آن ها را در شرکت یا سازمان خود پیاده سازی کنید. تقلید کورکورانه ممکن است جواب معکوسی بدهد.
البته فعلا هدف ما پیداکردن عوامل موثر در تابلو طراحی استراتژی است نه تاثیر دهی آن زیرا ممکن است در استراتژی جدید ما آن عوامل بی اهمیت یا کم اهمیت باشند که در مقاله ی چهار اقدام موثر در مورد آن بحث خواهیم کرد که چه کارهایی با آن ها انجام خواهیم داد.

پرسش از کارمندان خود

بسیاری از اوقات پیش می آید که مدیران آنقدر مشغله پیدا میکنند که فرصت نمی کنند در مورد این مسائل کمی دقیق شوند. معمولا آنقدر سرگرم چیزهایی می شویم که فراموش میکنیم به موضوعاتی مهم مثل این موضوع برسیم.
البته مدیر لازم است همیشه برنامه ریزی لازم راداشته باشد و برای اینگونه مسائل مهم سازمان در قبال پیدا کردن عوامل موثر در تابلو طراحی استراتژی حتما زمان بگذارد اما می تواند از کارمندان خود که بیشتر در متن ماجرا قرار گرفته اند کمک بگیرد و از آن ها نظر بخواهد.

باید ببیند که نظر آن ها در انتخاب مشتریان چیست و آن جوری که آن ها دیده اند مشتریان چگونه و بر اساس چه عواملی انتخاب های خود را انجام میدهند این یک دید بزرگ به شما میدهد تا بتوانید روی موارد مهم تمرکز کنید.

نمودار تابلو طراحی استراتژی

حال که موفق شدیم عوامل مهم را پیدا کنیم لازم است نمودار خود را رسم کنیم . پس از رسم نمودار خود و رقبا می توانید نمودارها را باهم مقایسه کنید و ببینید شما یا شرکت های دیگر در چه عواملی با هم اختلاف دارید تا بعد از آن بتوانید روی آن ها کار کنید یا آن ها را کنار بگذارید.
مثلا فرض کنید شرکتی از شرکت شما موفق تر است ولی خیلی از عوامل را به مقدار کم انجام میدهد و خیلی را زیاد کرده است.

در شکل زیر تابلو طراحی استراتژی شرکت ساوت وست را بررسی میکنیم که در کتاب استراتژی اقیانوس آبی آمده است. این نمودار ساختار شکنی این شرکت را در مقابل استراتژی سایر رقبا نشان می دهد که چگونه ساوت وست از فرصت ها به سود خود استفاده کرده است.

تابلو طراحی استراتژی ساوت وست

ساختار نمودار

همینطور که در تابلو طراحی استراتژی مشاهده می کنید شاخص ها و عوامل تاثیر گذار در این صنعت در پایین نمودار تشریح داده شده است که بطور مرتب بررسی شده و انتخاب شده است.
سه نمودار در این شکل در حال مشاهده است که در هر مورد معیار سفر با خودرو-شرکت هواپیمایی های معمولی و شرکت هواپیمایی ساوت وست مورد بررسی قرار گرفته است.

شاخص هایی که برای این صنعت در نظر گرفته شده است را در بخش افقی می بینید.
در واقع شرکت ساوت وست با برداشتن بهترین شاخص ها ( برای مشتریان ) از بین دو مورد دیگر توانسته بود یک استراتژی اقیانوس آبی برای خود ایجاد کند و خود را از فضای رقابت دور کند.

معیارهایی که شرکت ساوت وست در تابلو طراحی استراتژی خود اضافه کرد :
سرویس دوستانه ، سرعت ، پروازهای متعدد نقطه به نقطه بود.

در این مقاله شما را با تابلو طراحی استراتژی آشنا کردیم. منتظر مقالات بعدی ما باشید و با نظرات خود مارا یاری کنید

 

چگونه خلاق شویم

چگونه خلاق شویم؟ چرا خلاق نیستیم ؟

چگونه میتوانیم خلاق شویم و از خلاقیت خود استفاده کنیم؟

چرا خلاق باشیم

قبل ازینکه بفهمیم چه را هایی برای اینکه خلاق شویم وجود دارد لازم است بدانیم که چرا خلاق نیستیم؟
آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که بعضی از افراد چگونه این همه خلاقیت دارند ولی ما هرچقدر که فکر میکنیم راه جدیدی به ذهنمان نمی رسد؟

خلاقیت ذاتی نیست

باید به شما بگویم خلاقیت ذاتی نیست نباید فکر کنیم که اگر دوستمان در کارش خلاقیت دارد و هربار ایده ای جدیدی را در کسب و کارش پیاده سازی می کند از اول اینگونه بوده است. مسلما آن کسی که در کارش خلاقیت دارد یکی ازین دوروش را پیاده کرده است :

  1. آنقدر تجربه کرده و خراب کرده است تا الان تواناییش را بدست آورده
  2. آن را از طریق آموزش کسب کرده است

اگر بخواهیم درست فکر کنیم میبینیم که اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم هزینه های زیادی را مجبوریم بپردازیم و برایمان برای اینکه خلاق شویم سنگین تمام خواهد شد.

پس ما به آسانی می توانیم راه دوم را انتخاب کنیم و از طریق تکرار مهارت های لازم را بدست آوریم و بتوانیم آن هارا در کسب و کارخودمان پیاده سازی کنیم.

۱)ترس ازینکه خلاق شویم

ترس ازینکه چرا خلاق شویم

 

شاید از خود بپرسید که مگر خلاق بودن هم ترس دارد. بله . بسیاری از آدم ها از خلاق بودن می ترسند دلیل ترس آن ها ناشی از دوعامل است

ترس از شکست

بسیاری از آدم ها ازینکه با ایجاد خلاقیت در کارشان شکست بخورند اصلا دست به آن نمی زنند.
به هوای اینکه ممکن است این ایده خلاق آن ها در نهایت شکست بخورد و سرانجام نا امید شوند. پس در اینجا به این جمله ست گودین می رسیم که میگوید :

بدتر از شکست خوردن در هرکاری، شروع نکردن آن کار است

پس اگر به خاطر ترس دست به کاری نمیزنیم که چون ممکن است کمی ریسک داشته باشد باز هم باهم جمله ای دیگر از مارک ذاکر برگ را خواهیم خواند

بزرگترین ریسک ، ریسک نکردن است

بنابراین دوست عزیز من اگر بخواهیم که خلاق شویم هیچ راهی نداریم جز اینکه کمی حساب شده ریسک کنیم.

ترس از قضاوت دیگران

ترس از قضاوت شدن - چرا خلاق شویم ؟

ما همواره دنبال بهترین چیزها هستیم.
بهترین ماشین ، بهترین لباس ، بهترین خانه. آیا فکر کرده اید که چرا و چه دلیلی دارد؟
بخش اعظم این ماجرا به خاطر این است که دوست داریم که در مقابل دیگران خوب قضاوت شویم. البته به نظر من این تا حدی خوب است که ما به خودمان برسیم ولی چه بهتر که اگر بخاطر خودمان باشد.

بسیاری از انسان ها بخاطر ترس از قضاوت دیگران خودشان را در بدترین چاله ها می اندازند و زیر بار قرض و بدهی می روند.

این نکته در اینکه بخواهیم خلاق شویم هم وجود دارد اگر همش به فکر این باشیم که دیگران چگونه مارا قضاوت می کنند هیچ پیشرفتی نخواهیم کرد.
ما در هرصورت نمیتوانیم همه را از خود راضی نگه داریم این یک کار غیر ممکن است.

۲)بخاطر مشکلات فیزیکی نمیتوانیم خلاق باشیم!!

مشکلات فیزیکی صرفا مشکلاتی مد نظرمان است که خودمان برای خود به وجود آورده ایم و برای آنکه خلاق شویم لازم است آن ها را شناسایی کنیم و از بین ببریم. در اینجا چند نمونه را بررسی خواهیم کرد :

کم خوابی نمیگذارد خلاق باشیم!

فرض کنید شما تا ساعت ۲ نصف شب بیدار مانده اید و مشغول تماشای فیلم هستید و فردا صبح زود ساعت ۷ باید بلند شوید و به سراغ کسب و کار خود بروید.
من به شما می گویم بسیاری از آدم ها اینطوری هستند و همین ها از اینکه هیچ راه جدیدی به ذهنشان نمی رسد اعتراض می کنند.
یکی از دوستانم در طی یک تماس تلفنی به من میگفت که کسب و کارش در حال نابودی است آن هم فقط بخاطر اینکه آنقدر کم میخوابد که سرکارش فقط درحل چرت زدن به سر میبرد.

ساعت خواب متوسط در روز بین ۶-۸ ساعت بسته به هر فرد متفاوت است. پس این نکته را جدی بگیرید صرف اینکه بخواهیم خلاق شویم کافی نیست لازم است به خودمان و ذهنمان استراحت بدهیم

تغذیه خوبی نداریم

تغذیه خوب در چگونه خلاق شویم

تمام افراد خلاق که شرایط فیزیکی خوبی دارند از تغذیه مناسبی استفاده می کنند.
مواد غذایی می تواند سطح انرژی شما را به مقدار بسیار زیادی بالا و در شرایط بد آن را بسیار پایین بیاورد. اگر فست فود زیاد می خورید باید بدانید که فست فود زیاد فقط از لحاظ جسمی به شما آسیب نمی زند بلکه ذهن شما را هم خسته و ناتوان می کند.

۳)عادت کردیم که خلاقیت به خرج ندهیم

یکی از موارد دیگری که باعث شده ازینکه خلاق باشیم دور شویم این است که همواره کاری را میکنیم که به آن عادت کردیم. پس اگر به ما یاد نداده باشند که باید در کسب و کار و زندگیمان خلاقیت ایجاد کنیم ما هم طبق همان روند پیش می رویم.

افراد موفق همیشه برخلاف نظر اکثریت حرکت می کنند

اگر می خواهیم که در کارمان تغییری ایجاد کنیم لازم است که در عاداتمان تجدید نظر کنیم و راه حل های جدیدی را پیش بگیریم.

چگونه خلاق شویم ؟

تمرین بارش فکری

بارش فکری شما را از ایده هایی تکراری نجات خواهد داد. روش کار آن به این صورت است :

  • یک موضوع را انتخاب میکنید
  • هر ایده ای چه خوب چه بد. چه شدنی چه نشدنی که به ذهنتان در مورد آن موضوع رسید روی کاغذ یا هرجای دیگر بنویسید که فراموش نکنید
  • بعد از نوشتن تعداد زیاد، سه تا از بهترین آن ها را انتخاب می کنید و روی آن ها بیشتر کار میکنیم.

سعی کنید روزی یک بار این کار را در مورد هر موضوعی که مربوط به کسب و کار یا زندگیتان می شود انجام دهید و پس از مدتی نتایج آن را خواهید دید.

از بهترین های حوزه خود الگو برداری کنیم

باید توجه داشته باشیم که الگو برداری با تقلید کاملا متفاوت است.
تقلید یک عمل کورکورانه است و ما بدون آن که بدانیم فلسفه کار او چیست فقط آن را اجرا می کنیم ولی در آن صورت ممکن است به جای اینکه خلاق شویم اثر معکوس ایجاد کند و آن خلاقیتی که به ذهنمان می رسد به کسب و کار یا زندگیمان صدمه بزند!

پس برای اینکه خلاقیت را سرلوحه کار خود قرار دهید بهترین را پیدا و به بهترین نحو از او بهره ببرید.

چه استفاده دیگری برای اینکه خلاق شویم بکنیم؟

یکی از زیبا ترین راهکار ها همین است.
در این تمرین شما فکر می کنید که از یک وسیله ای چگونه می توانید در کسب و کارتان بهره ببرید.

مثلا تابلو راهنمایی رانندگی  را اگر می توانستید داخل اتاقتان نصب کنید چه علامت یا نوشته ای روی آن قرار می دادید؟

استفاده دیگر در چگونه خلاق شویم
حتما باید روی آن زمان بگذارید اوایل ممکن است کمی سخت به نظر برسد ولی بعد از مدتی بسیار توانمند خواهید شد.

امیدوارم از خواندن این مقاله لذت برده و تمرینات را انجام دهید.
منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم